الملا فتح الله الكاشاني
90
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
شد و نور او كم گشت * ( وَأَنَّه أَهْلَكَ ) * و ان كه خداى هلاك كرد * ( عاداً الأُولى ) * قوم عاد نخستين را كه امت هود ( ع ) بودند و قومى از ايشان كه بنو لقيم گفتندى و در وقت هلاكت قوم عاد در مكه مقام داشتند بعد از ايشان ظهور كردند و ايشان را عاد اخرى نام كردند و گويند كه قوم ارم ايشانند و بعضى كه گفته كه تسميهء عاد اولى بجهة ان است كه اول امتى كه بعد از نوح ( ع ) هلاك شدند ايشان بودند و يا آنكه ايشان مقدم بودند در دنيا بر غير خود به حسب شرافت و رتبت * ( وَثَمُودَ ) * و هلاك كرد قوم ثمود را كه امت صالح پيغمبر ( ص ) بودند * ( فَما أَبْقى ) * پس باقى نگذاشت از ايشان هيچ كس را و همه را مستأصل ساخت و بدان كه ثمود معطوفست بر عاد نه آن كه منصوب باشد به ابقى زيرا كه ما بعد ماء نافيه عمل در ما قبل خود نميكند و نمىگويند كه زيدا ما ضربت بجهة آن كه ماء نافيه جارى مجراى استفهام است در طلب صدارت كلام * ( وَقَوْمَ نُوحٍ ) * و هلاك كرديم قوم نوح را * ( مِنْ قَبْلُ ) * پيش از عاد و ثمود * ( إِنَّهُمْ كانُوا ) * بدرستى كه بودند * ( إِنَّهُمْ ) * ايشان * ( أَظْلَمَ ) * ستمكارتر * ( وَأَطْغى ) * و از حد برنده تر در شرك و عدوان از قوم عاد و هود چه نوح ( ع ) را بسيار ميرنجانيدند و بر وجهى مىزدند كه اصلا او را حركت نميماند و مردمان را از صحبت او تنفير مينمودند و صبيان را تحذير مىكردند از قبول او و در نهصد و پنجاه سال اندكى بوى ايمان آوردند * ( وَالْمُؤْتَفِكَةَ ) * و شهرستان قوم لوط را * ( أَهْوى ) * بيفكند يعنى او را مؤتفك و منقلب ساخت و زير و زبر گردانيد بعد از آن كه او را قريب به آسمان برده بود بر جناح جبرئيل ( ع ) يا آن كه آن را به زمين فرو برد بعد از آن كه جبرئيل سرنگون كرده بود و آن چهار شهر بودند صوايم و اديما و عامورا و سدوم * ( فَغَشَّاها ) * پس پوشانيد آن شهرها را * ( ما غَشَّى ) * آنچه پوشانيد در اينكلام تهويل و تعميم آن چيزيست كه بايشان فرود آمد و ان سنگهاى نشانه دار بودند كه بر بلاد ايشان بباريد و همهء آن شهرها از كثرت و انبوهى آن سنگها پوشانيده شدند * ( فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكَ ) * پس بكدام نعمتهاى پروردگار خود * ( تَتَمارى ) * شك ميكنى و در اين كلام اگر چه مخاطب ظاهر حضرت رسالتست ( ص ) اما مقصود از آن استماع غير است و مخاطب فى الحقيقة غير ان حضرتست چنان كه در آيهء كريمهء لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ و امور معدوده اگر چه نقماند اما از ان حيثيت كه متضمن عبر و مواعظ و زواجراند مر اهل اعتبار را و مشتملاند بر انتقام انبيا و مؤمنان از كفار و تسلى خاطر عاطر سيد ابرار ( ص ) از اين جهت بنعم مسمى گشته و بدان كه محمد بن حميد اعمش روايت مىكند از صالح و او از ابن عباس كه چون پيغمبر ( ص ) مامور شد كه على بن ابى طالب ( ع ) را نصب نمايد و او را خليفه سازد و بخلقان برساند